پاییز پدرسالاری

پاییز پدرسالاریانسان گرایی ای كه به زعم مدرنیته دغدغه اصلی روزگار معاصر است، در پی ساختن گزاره هایی است كه با آن بتوان سطحی مطلوب از كرامت انسان را به دست داد. ارزش و كرامتی كه با تعریفی خودبنیاد از مدرنیته همراه است. یكی از دستاوردهای این انسان گرایی كشف و جعل حقوقی تازه است برای رسیدن به آن تعریف خودبنیادش از انسان. كنوانسیون های حقوقی مختلفی كه می خواهند جزم های تاریخی و اجتماعی را بشكنند و افقی دیگر را به انسان نشان دهند. كنوانسیون حقوقی كودك یكی از آن فصل هایی است كه خواسته تا دغدغه پدرسالاری جامعه ها را فروبشكند و كودك را با حقوقی كه مدرنیته برای او قائل است، آشنا كند. حقوقی كه می گوید سلامت روانی و جسمانی جامعه در نسلهای بعدی متضمن رعایت همین حقوق كودكان است . آری، هنوز كودكان زیادی در دنیا از عدم آموزش، دسترسی به آب آشامیدنی سالم و حداقل های معیشتی، بیماری ها، سوءاستفاده های جسمی، بیگاری و سربازی و شركت در جنگ ها به صورت اجباری و بسیاری از این دست مسائل دردآور رنج می برند اما سؤال حقیقی این جاست كه در بهبود وضعیت كودكان آنچه را كه در فرا روی مدرن انگارانه خود به دست می آوریم، آیا صرفاً رهایی كودكان از رنج است، یا...؟
كنوانسیون حقوق كودك و مكلف شدن بین المللی دولتها به پذیرش آن، تشكیل بسیاری از نهادهای دولتی و خصوصی در جهت حمایت از حق كودك، تشكیل پلیس كودك و... همه در پس خود یك زمزمه را دارند و آن بر حسب مفاهیم جامعه شناختی پاییز پدرسالاری جوامع است. فصلی كه توانسته بود انسان را تا رسیدن به مدرنیته یاری دهد و اكنون نوبت زوالش فرارسیده اما راستی این فصل چه نسلی از خود باقی گذاشت و نسل های آینده چه چیزی را پیش نظر خود خواهند دید...!!!
انبوه كتاب ها و كلاسهای آموزشی كه می خواهند یادمان بدهند چگونه با كودكان باید برخورد كرد همه به زعم خود در پی این هدفند كه تعادل سلامت روانی و جسمی كودكان كه بزرگسالان نسل آینده هستند را برقرار سازند. اما نسلی كه در حقوقی كه برایش برساخته اند تنها سایه ای كم رنگ از معرفت و شعور معنویت را می تواند ببیند چگونه نسلی خواهد بود؟ نسلی كه بسامد آن اكنون از لابه لای اوراق كتابهای روانشناسی كودك و رفاهی كه گرانبهاترین اوقات پدر و مادر را هزینه می كند گاه به بیرون سرك می كشد و ما را با مواجهه ای تلخ روبه رو می سازد. بهار پدرسالاری با تمام پسركشی ها روزگار نخبه پروری بود كه در همه سطوح آن انسان توانست افق های فراروی صدساله خود را چندساله و گاه چند ده ساله طی كند، اما حالا در آستانه پاییز پدرسالاری این سنت است كه باید رانده شود و عصر (پدركشی) یعنی روزگار آدم های متوسط. كودكانی كه پای رایانه بزرگ می شوند اما از جنس آنهایی نیستند كه رایانه را به دنیای انسان هدیه كردند بلكه سرگرم می شوند تا رفاهشان هرچه بیشتر تامین شود آن هم با قربانی جان خانواده ای كه باید تولید كند تا بتواند مصرف كند. نسلی كه رشدی كاریكاتورگون دارد، رشدی كه حاصل آن انعكاسی تلخ است از آنچه به دنبال به بار نشاندن آن هستیم؛ یا نه! اكنون دیگر به دست آمده... .
یاسر هدایتی
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 11:46  توسط باران  | 

 زنی را میشناسم من


 زنی را می شناسم من، که شوق بال و پر دارد

ولی از بس که پُر شور است،‌ دو صد بیم از سفر دارد

...

زنی را می شناسم من، که در یک گوشه ی خانه

میان شستن و پختن، درون آشپزخانه

سرود عشق می خواند، نگاهش ساده و تنهاست

صدایش خسته و محزون،‌ امیدش در ته فرداست

 

زنی را می شناسم من، که می گوید پشیمان است

چرا دل را به او بسته، کجا او لایق آنست؟

 

زنی هم زیر لب گوید، گریزانم از این خانه

ولی از خود چنین پرسد، چه کس موهای طفلم را

پس از من می زند شانه؟

 

زنی آبستن درد است، زنی نوزاد غم دارد

زنی می گرید و گوید، به سینه شیر کم دارد

زنی با تار تنهایی، لباس تور می بافد

زنی در کنج تاریکی، نماز نور می خواند

زنی خو کرده با زنجیر، زنی مانوس با زندان

تمام سهم او اینست، نگاه سرد زندانبان!

 

زنی را می شناسم من، که می میرد ز یک تحقیر

ولی آواز می خواند، که این است بازی تقدیر

زنی با فقر می سازد، زنی با اشک می خوابد

زنی با حسرت و حیرت، گناهش را نمی داند

زنی واریس پایش را، زنی درد نهانش را

ز مردم می کند مخفی، که یک باره نگویندش

چه بد بختی چه بد بختی

 

زنی را می شناسم من، که شعرش بوی غم دارد

ولی می خندد و گوید، که دنیا پیچ و خم دارد

 

زنی را می شناسم من، که هر شب کودکانش را

به شعر و قصه می خواند، اگر چه درد جانکاهی، درون سینه اش دارد

زنی می ترسد از رفتن، که او شمعی ست در خانه

اگر بیرون رود از در، چه تاریک است این خانه

 

زنی شرمنده از کودک، کنار سفره ی خالی

که ای طفلم بخواب امشب، بخواب آری

و من تکرار خواهم کرد، سرود لایی لالایی

 

زنی را می شناسم من، که رنگ دامنش زرد است

شب و روزش شده گریه، که او نازای پردرد است!

 

زنی را می شناسم من، که نای رفتنش رفته

قدم هایش همه خسته، دلش در زیر پاهایش

زند فریاد که: بسه

 

زنی را می شناسم من، که با شیطان نفس خود

هزاران بار جنگیده،‌ و چون فاتح شده آخر

به بدنامی بد کاران، تمسخر وار خندیده

 

زنی آواز می خواند، زنی خاموش می ماند

زنی حتی شبانگاهان، میان کوچه می ماند

 

زنی در کار چون مرد است، به دستش تاول درد است

ز بس که رنج و غم دارد، فراموشش شده دیگر

جنینی در شکم دارد

 

زنی در بستر مرگ است، زنی نزدیکی مرگ است

سراغش را که می گیرد؟ نمی دانم، نمی دانم

شبی در بستری کوچک، زنی آهسته می میرد

زنی هم انتقامش را، ز مردی هرزه می گیرد

 

...زنی را می شناسم من

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 23:26  توسط باران  | 

آشتی با کودک درون
دوران کودکی برای همه ما دورانی خاطره انگیز و فراموش نشدنی است.
آشتی با کودک درون

کودکی مترادف واژه های معصومیت، بازیگوشی، سرزندگی، شادابی و امید به آینده است. از دوران کودکی است که شخصیت و هویت فرد شکل می گیرد. کودکی وجه مهمی از شخصیت درون همه ماست که پرجنب و جوش و خلاق، سرزنده و آگاه به تمام ابعاد زندگی مان سرک می کشد و خود واقعی اش را آن چنان که هست، می نمایاند. بهتر است باور کنیم که همه ما کودکی در درون مان داریم و نحوه برخورد ما با این کودک زندگی مان را تحت تاثیر قرار می دهد. اگر بخواهیم کودک درون خود را شناسایی کنیم، در واقع باید خصلت های ذاتی را که در دوران کودکی تجربه کرده ایم و از به فعلیت درآوردن آن ها سرخوشی و شادابی به دست آورده ایم، دوباره به چنگ آوریم.

دکتر بنفشه غرایی روان شناس بالینی و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران در پاسخ به این سوال که کودک درون چیست، می گوید: این اصطلاح که در محاوره ها زیاد شنیده می شود، در تئوری های روان شناسی ریشه دارد و به معنای برطرف کردن بدون قید و شرط نیازها و خواسته هاست. شبیه آن چه در کودکان می بینیم، کودکان همواره می خواهند خواسته هایشان بلافاصله و بدون توجه به شرایط محیطی برآورده شود. اما زمانی که بزرگ تر و با قواعد آشنا می شوند در می یابند که باید هنگام برآورده کردن نیازهای شان به خواسته ها و باید و نبایدهای دیگران نیز توجه کنند.

معمولا والدین و اطرافیان و افراد مهم در زندگی کودک باید و نبایدهای محیط را به او آموزش می دهند و سپس در طول زمان این باید و نبایدها درونی و جزو شخصیت او می شود. به این ترتیب او در واقع دست به کنترل خواسته های خود می زند تا نیازهای خود را از طریق جامعه پسندانه ای برآورده کند. همین عامل به ایجاد محدودیت در زندگی فرد می انجامد و در واقع بهایی است که انسان باید برای زندگی در اجتماع بپردازد.

هم چنین زهرا نیکخواه کارشناس ارشد روان شناسی، نظریه کودک درون را متعلق به «نیک برن» روان شناس مشهور می داند و توضیح می دهد:

ـ برن معتقد بود که شخصیت همه انسان ها شامل ۳ بخش است،

▪ کودک درون

▪ والد

▪ بالغ.

والد هر فرد، همان باید و نبایدها و پای بندی به قوانین است که در بزرگسالی تبدیل به وجدان می شود. بالغ، همان منطق است که بر اساس آن موقعیت سنجی می کنیم و تصمیم می گیریم. اما بخش سوم که همان کودک درون است احساسات، نیازها و خواسته های ماست که گاهی سرکوب می شود و گاهی بسیار رها شده است و این هر ۲ حالت نامطلوب است. بهترین حالت زمانی است که به اصطلاح کودک درون مان را نوازش کنیم، یعنی برای احساسات خود ارزش قائل شویم و آن را مدیریت کنیم.

ارضای نیازهای کودک درون با توجه به مدیریت فردی امکان پذیر است.

فردی که بدون توجه به احساسات واقعی خود دائم احساسات خود را سرکوب می کند، بسیار جدی است و به شدت کودک درون خود را کنترل می کند در معرض ابتلا به افسردگی و یک سری اختلالات اضطرابی است.

از سوی دیگر رها کردن کودک درون به معنای تبعیت محض از او، باعث می شود فرد هر کار غیرمنطقی را انجام دهد، صرفا طبق احساسات خود عمل می کند، سعی می کند فقط نیازهای آنی خود را برآورده کند، منطق و وجدان را کنار می زند و به این ترتیب بدیهی است که سلامت روحی و روانی وی صدمه می بیند.

بنابراین زمانی که تفاهم نامه ای بین کودک درون و وجدان ما برقرار شده باشد، بهترین حالت است؛ وقتی که بالغ بین کودک درون و والد شخصیت ما صلح ایجاد کند تا هر دو فضای کافی برای رشد و ابراز وجود داشته باشند.

به گفته دکتر غرایی نیز فرد سالم کسی است که خواسته ها و نیازهایش را به علت محدودیت های موجود در اجتماع به کلی نادیده می گیرد؛ زیرا کنترل شدید این نیازها به فراموشی و سرکوب برخی خواسته های درونی منجر می شود. گاه ممکن است فرد با برآورده کردن نیازهای درونی اش احساس گناه کند و یا دامنه محدودیت ها را تنگ تر از آن چه در فرهنگ، اجتماع و باورهای مردم است، قرار دهد.

در این ۲ حالت خواسته ها، نیازها و تفریحات مورد علاقه وی که در واقع خواسته های کودک درون است به فراموشی سپرده می شود و طبیعی است در چنین شرایطی فرد آماده ابتلا به انواع اختلالات روانی می شود.

وی ادامه می دهد: مهم ترین مشخصه کودک برطرف کردن نیازها بدون قید و شرط است و از آن جا که همه ما زندگی را از دوران کودکی شروع کرده ایم، دارای این خصلت ذاتی هستیم. در نتیجه برآورده کردن نیازهای کودک درون به طریق جامعه پسندانه امری ضروری و ضامن سلامت روان است، نیازهای انسان به ضرورت پدید آمده است و باید به شکل درستی برآورده شود. همان طور که غذا خوردن ضرورت حیات آدمی است و غذا نخوردن می تواند به جسم صدمه برساند، نادیده گرفتن خواسته های کودک درون نیز می تواند سلامت روانی ما را به خطر اندازد. گاهی افرادی را مشاهده می کنیم که «خود انتقادگر» بسیار قوی دارند و همواره بر ایرادها، اشتباهات و مشکلات خود انگشت می گذارند و خود را سرزنش می کنند. این عده کودک درون شادی ندارند و باید تلاش کنند احساس شادابی و سرزندگی را با بیدار کردن کودک درون به زندگی خود برگردانند. بررسی باورهایی که در دوران کودکی در یک فرد شکل گرفته است و مقایسه آن با کسانی که از زندگی لذت می برند، پیدا کردن راه هایی برای کسب شادابی و سرزندگی و توجه به لذت های زندگی در چارچوب معیارهای فردی می تواند راهکارهایی برای شاد نگه داشتن کودک درون و احساس لذت بیشتر از زندگی باشد.

نیکخواه با اشاره به افزایش نرخ بیماری های قلبی عروقی و سکته در مردان می گوید: متاسفانه در فرهنگ سنتی ما ابراز احساسات برای آقایان کار شایسته ای نیست. آن ها اغلب نمی توانند استرس ها، هیجانات و احساسات خود را بروز دهند و به همین علت بیش از خانم ها دچار مشکلات جدی می شوند، در فرهنگ ما گریه کردن برای آقایان زشت است و از همان کودکی به پسرها گفته می شود مرد که گریه نمی کند. در صورتی که هیچ ربطی بین احساس مردانگی و کفایت و کنترل احساسات وجود ندارد و این ۲ با هم متناقض نیست. بلکه درست بالعکس وقتی فردی بتواند ضمن بروز احساسات واقعی خود، آن را مدیریت کند، در واقع از سلامت روان کامل برخوردار است.

کسب خودشناسی برای شناخت احساسات و سبک لذت از آن چه فرد را شاد می کند و به او لذت زندگی کردن می دهد اولین گام برای آشتی با کودک درون است. در بسیاری از مواقع ما به احساسات خود کمترین توجهی نمی کنیم و به کلی آن ها را نادیده می گیریم. در صورتی که توجه به احساسات و سبک لذت از زندگی و مدیریت آن می تواند انگیزه فرد را در زندگی افزایش دهد و او را برای ادامه دادن مسیر کمک کند.

نکته مهمی که می توان به این بحث اضافه کرد این است که گاهی اوقات می بینیم والدین از این که فرزند آن ها بسیار جدی و منطقی با مسائل برخورد می کند، بسیار خشنود می شوند و آ ن ها را تشویق می کنند یا اگر یک کاری که متعلق به آن ها نیست، انجام دهند بلافاصله مورد تحسین قرار می گیرند، در صورتی که این ویژگی نشانه سلامت روان کودک نیست.

گاهی اوقات والدین مقابله با کودک درون را از کودکی به فرزند خود یاد می دهند. چنین کودکی سعی می کند وجه بالغ شخصیتش را رشد بدهد زیرا برای بخش کودک وجودش تشویقی دریافت نمی کند. در این شرایط احساسات بچه ها خیلی جدی گرفته نمی شود و به عبارتی بچه ها دیگر بچگی نمی کنند. این شرایط اصلا مطلوب نیست، توصیه این است که نباید احساسات بچه ها را سرکوب کرد. کودک درون آن ها باید رشد کند و والدین نباید با باید و نبایدهای مکرر، وجه والد شخصیت او را پررنگ کنند.

عظیمی مروی
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 14:26  توسط باران  | 

آثار تخریبی خود شیفتگی
آثار تخریبی خود شیفتگیانسان خودشیفته کسی است که بیش از حد تعادل و به شکلی بیمارگونه به خود توجه دارد. این گونه افراد، بشدت دچار اضطراب هستند و بدترین درد برایشان این است که کسی به آنها توجه نکند، بنابراین برای جلب توجه دیگران، دست به هر کاری می زنند. خودشیفتگی هیچ پشتوانه ای ندارد و معمولاً متکی بر توهمات و خیالات فرد است. افراد خود شیفته تصور می کنند بسیار آدم های مهم و بزرگی هستند و جالب اینجاست که می خواهند دیگران را هم وادار کنندکه این تصورات باطل را بپذیرند.
انسان خود شیفته، پیوسته خودش و دیگران را گول می زند و برای بزرگ جلوه دادن خود، دائم دروغ می گوید و امتیازات مالی و معنوی عجیب و غریبی را به خود نسبت می دهد و گاه در این کار به قدری اغراق می کند که خودش هم دروغ هایش را باور می کند.
ریاکاری یکی از بزرگ ترین ویژگی های انسان های خود شیفته است. این افراد به این حقیقت دست نیافته اند که مهر و علاقه و عشق دیگران به انسان، حاصل صداقت و درستکاری است و چون پس از چندی، چهره واقعی آنها برای دیگران روشن می شود و دیگر همان توجه و احترام پوشالی اولیه را هم نسبت به آنها نشان نمی دهند، دچار اضطراب، نگرانی و رنج دائم می شوند. انسان خودشیفته دچار عقده حقارت و خود کم بینی است، لذا سعی می کند با بزرگ جلوه دادن خود، این کمبودها را پنهان یا انکار کند. انسان خود شیفته بشدت از دیدن و پذیرفتن واقعیت ها می گریزد و در دنیایی خیالی که برای خودساخته و پادشاه آن است، به سر می برد. انسان خود شیفته به هیچ وجه شریک مناسبی برای کار و زندگی نیست و ارتباط با او کمترین اعتبار و ثباتی ندارد.
انسان های خود شیفته فقط صدای خودشان را می شنوند و افکار خودشان را قبول دارند. آنها به هیچ وجه نمی توانند انتقاد از خود را بپذیرند و پیوسته از دیگران توقع دارند که از آنها تعریف و تحسین کنند. شور و نشاط زندگی در یک انسان خود شیفته وجود ندارد، زیرا او فقط خودش را می بیند و از دیگرانی که عاجزانه، تحسین و توجه آنها را طلب می کند، غافل است. او پیوسته با این تصور بی پایه دست به گریبان است که همه افراد دنیا باید به آرا و نظرات او گردن بنهند و او را قبول داشته باشند و تعصب عجیبی هم درباره عقاید خود دارد و به هیچ وجه زیر بار عقایدی که با او موافق نباشند نمی رود. فرد خودشیفته، بشدت بیمار است، اما اگر کسی جرأت کند و این حرف را به او بزند، بلافاصله به نفهمی متهم می شود.
یک فرد خودشیفته، دیگران را نیز دچار آسیب های روانی جدی می کند.
زندگی با چنین فردی، به خصوص برای کودکان، بسیار دشوار و آسیب رسان است. از آنجا که انسان خودشیفته، معمولاً نمی پذیرد که بیمار است، باید به اطرافیان او یادداد که حتی الامکان، خود را از تأثیر القائات او دور نگه دارند و قوی باشند. واقعیت این است که انسان تا «مجبور نباشد» با یک فرد خود شیفته زندگی نمی کند و اگر به هر علتی، چنین مشکل آزار دهنده ای برای شما پیش آمده است، سعی کنید از بحث با او بپرهیزید، زیرا جز خردشدن اعصاب و کلافگی، نتیجه ای نخواهد داشت. با آدم خود شیفته، جز «مدارا» چاره ای ندارید. مدارا به معنی تحمل اجباری و پذیرفتن ضعف نیست. مدارا حاصل یک روح بلند و شناخت دقیق از طبیعت انسانی است. مدارا، در واقع سازگاری همراه با آگاهی با شرایطی است که گاه بر انسان تحمیل می شود.
زندگی و کار با انسان های خود شیفته، امری نا ممکن است، مگر این که بیماری خود را بپذیرند و دنبال درمان باشند، اما مشکل کار اینجاست که افراد خودشیفته به قدری توهمات پوچ خود را باور کرده اند که از هیچ پزشکی کمک نمی گیرند. اگر توان لازم برای کنار آمدن با یک فرد خود شیفته را ندارید، جداً از مشارکت با او، در هر زمینه ای پرهیز کنید، چون خودتان هم بشدت آسیب خواهید دید. .........
تهمینه مهربانی


+ نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 13:30  توسط باران  | 

 

سلام دوستان خو بم  شاید آقایون از این نصیحت من خو ششو ن نیاد ولی خب به هر حال من هوای همجنسای خو دمو بیشتر دارم .

دختر خا نمها و خا نمها : این چیز ی که میگم حا صل تجر به ی منه و بهتره بهش تو جه کنید فبل از اونکه دیر بشه . 

وقتی حتی عا شق مردی میشین و حتی باهاش ازدواج می کنین فرا موش نکنین که :

از شرو ع رابطه تا ۵ سال بعد فقط ۳۰ در صد راز های خا نو اده تو نو بهش بگین

تا ۱۰ سال بعد فقط ۵۰ در صد

تا ۱۵ سال بعد ۷۰ در صد

و ۳۰ در صد بقیه را تا آخر عمر نگو ئید والا از سال ۱۵ تا آخر عمر سر کو فت می شنو ید .

از من گفتن بود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 23:47  توسط باران  | 


اختلال کاهش تمرکز

اختلال کاهش تمرکزممکن است یک کودک مبتلا به بیماری و اختلال کاهش تمرکز (ADHD) باشد. بدون آنکه علائم پیش‌فعالی در او مشاهده گردد. کودکانی که دچار اختلال کاهش تمرکز هستند به‌طور عمده تمایل به خیال‌پردازی داشته و برای تمرکز دچار مشکل می‌باشند.
نوع اختلال عدم تمرکز در بیماری ADHD چیست؟ آیا فرزند من می‌تواند بدون داشتن علائم پیش‌فعالی دچار آن باشد؟
در طی سال‌های اخیر اصطلاحات بسیاری در مورد بیماری ADHD (بیماری اختلال تمرکز حواس و پیش‌فعالی) معرفی شده‌اند. به‌طور کلی سه نوع ADHD معرفی شده‌اند.
- نوع پیش‌فعالی بسیار بارز، نوع اختلال در تمرکز بسیار بارز، ترکیبی از دو نوع کودکانی که این عارضه در آنها عمدتاً به‌صورت اختلال در تمرکز است تمایل به خیالپردازی داشته و نمی‌توانند به راحتی تمرکز داشته باشند. معیارهای زیر برای تشخیص این گروه از کودکان کاربرد دارد. این علائم باید حداقل برای ۶ ماه وجود داشته و قبل از هفت‌سالگی شروع شده باشند.
- اغلب نمی‌تواند تمرکز دقیقی بر جزئیات داشته باشد و دچار اشتباهات ناشی از بی‌دقتی در کار، مدرسه و یا دیگر فعالیت‌ها می‌شود.
- در فعالیت‌هائی مانند بازی و کار میزان تمرکزش متغیر است.
- وقتی با او به‌طور مستقیم صحبت می‌شود اغلب به‌نظر می‌رسد که به شما گوش نمی‌دهد.
- اغلب آموزش‌ها و دستورالعمل‌ها را دنبال نکرده و نمی‌تواند کار مدرسه، کارهای معمولی خانه، وظایف در محل کار را به اتمام برساند (که علت آن به رفتار متضاد و یا عدم فهم آموزش‌ها مربوط نمی‌گردد)
- اغلب در سازماندهی کارها و فعالیت‌ها دچار مشکل است.
- اغلب از فعالیت‌هائی که مستلزم انجام کارهای مداوم ذهنی است خودداری کرده و کراهت داشته، راضی به انجام آنها نیست.
- اغلب ابزار و وسایل لازم برای کارها و فعالیت‌ها را گم می‌کند (مثلاً: اسباب‌بازی‌ها، تکالیف مدرسه، کتاب‌ها و مداد و دفتر).
- اغلب و به آسانی حواسش با محرک‌های خارجی پرت شده و تمرکزش را از دست می‌دهد.
- در انجام فعالیت‌های روزانه فراموشکار است.

منبع: http://web۴health.info
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 23:53  توسط باران  | 

در آن دیار بی قراران قرار من تو بودی رفتی .
برهی دیدم برگ خزان پژ مرده ز بیداد زمان ، لعنت بر بیداد زمان . 
مر ضیه شاه برگ زرین تاریخ هنرو آواز و تجلی گر خا طرات شش دهه و سه نسل میهنما ن در گذ شت و تنها سنگ خارا گواه دل شیدایش بود . اگر اشگ من هو یدا ودید ه ام دریا شود قسم به دلهای خسته ی خسته دلان که تنها با صدای تو عشق را شنا ختم . من که مجنو ن توام ، بگو به زما نی که محبت شد ه هم چو ن افسا نه دوش مر گ چگو نه با بیر حمی حلقه بدر خا نه ات زد خا نه ی تو که با نای شکسته و ساغر شکسته تا وا پسین روز هستی خوا ندی  . 
 بد ان که همیشه عا شقت هستم و قلبم مو زه ی گنج گرا نبهای صدای جا ودا نه ات خو اهد بود . 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 1:8  توسط باران  | 

اضطراب کودکان

کنترل اضطراب و جواب نامناسب به آن به این معنی است که فرد توانایی غلبه و کنترل بر فشار را ندارد. کنترل اضطراب سهم مهمی در تعیین سطوح آن دارد.همانگونه که گفته شد برخی از فشارهای روانی عادی و طبیعی است. برای مثال اکثرکودکان در مدرسه دچار تحولاتی می‏شوند و باید آن مراحل را طی کنند یا بیشتر نوجوانان برای تعیین جایگاه اجتماعی و شخصی با خود درگیر می‏شوند. سطوح اضطراب با هم متفاوت است. بعضی از آنها ساده و قابل پیش‏بینی است. مانند ترس از تاریکی یا اضطراب قبل از امتحان یا ملاقات یک شخص جدید، بعضی از آنها هیجان بیشتری برای فرد ایجاد می‏کند مانند اضطراب‏هایی که هنگام یادگیری یک مهارت جدید یا بازی مهیج، تجربه می‏شوند.
● چه زمانی تنش‏ها مشکل ‏ساز می‏شوند.
مشکلات هنگامی شروع می‏شود که اضطراب‏های عادی تبدیل به اضطراب‏های بزرگتر می‏شود. احساس اضطراب در کودکان دلایل زیادی دارد. مانند مرگ عزیزان، طلاق پدر و مادر و ازدواج دوباره آنها، جابه‏جایی محل زندگی، بیماری‏های طولانی، خشونت در خانواده یا جامعه، بلایای طبیعی، اختلافات فرهنگی و... در این شرایط ضربان قلب و سرعت تنفس زیاد می‏شود و ماهیچه‏ها منقبض می‏شوند.
عوامل اضطراب ‏زای متعدد، تواما سطح اضطراب و مدت زمان آن را بالا می‏برد. برای این که دوباره تعادل برقرار شود بدن به آسایش نیاز دارد.
● واکنش‏های کودکان
واکنش‏های کودکان در مقابل اضطراب به عوامل متعددی بستگی دارد:
▪ توانایی غلبه کودک بر اضطراب
▪ شدت عامل اضطراب
▪ میزان حمایت از طرف خانواده، دوستان و جامعه.
مدت زمان اضطراب و میزان آن هم در چگونگی واکنش کودکان نقش مهمی دارد. وقتی کودکان دچار اضطراب می‏شوند در رفتار آنان تغییراتی ایجاد می‏شود. آنان غالبا در رفتارهای خود پسروی دارند و کارهایی را که انتظارش نمی‏رود، انجام می‏دهند. کودکان در سنین قبل از دبستان فاقد کنترل ارادی، حس شناخت زمان و استقلال در رفتار هستند. آنان در این شرایط اضطراب زا ممکن است رختخواب خود را خیس کنند در عادات خوردن تغییراتی ایجاد کنند و مشکلاتی در مورد خوابیدن و صحبت کردن پیدا کنند و نتوانند احساس خود را بیان کنند. هر کدام از این گروه کودکان تحت فشارهای مختلف واکنش‏های متفاوت دارند. تند مزاجی، بی‏حوصلگی، نگرانی، گریه‎های غیر قابل کنترل، همچنین لرزیدن درهنگام ترس نیز می‏تواند در این مواقع ایجاد شود. ممکن است کودکانی که تازه راه رفتن را آموخته‏اند، رفتار کودکان کوچکتر را دوباره انجام دهند، احساس خشم کنند و نتوانند احساسات خود را بشناسند یا درک کنند.
آنها از این که تنها یا دور از والدینشان باشند می‏ترسند. گاه گوشه‏گیری می‏کنند و گاه با گاز گرفتن کودکان دیگر آنها را می‏آزارند یا به صدای بلند و ناگهانی حساسیت نشان می‏دهند عصبانی، مهاجم یا حادثه جو می‏شوند. کابوس‏های شبانه نیز از این دسته واکنش‏هاست.
همان طور که واکنش‎های کودکان در مقابل عوامل اضطراب‎زا با هم متفاوت است، روش‎های غلبه نیز در آنان متفاوت خواهد بود. آنها می‎توانند به وسیله اشک ریختن، کج خلقی یا کناره‎گیری و پرهیز از موقعیت‎های ناخوشایند بر اضطراب غلبه کنند یا رفتارشان تحکم‎آمیز باشد.
همچنین ممکن است راه‎حل‎های مصالحه‎آمیز پیدا کنند یا آسایش را جست‎وجو کنند. کودکان توانایی کافی برای فکر کردن درباره نتایج حاصل از نوع واکنش را ندارند. کودکانی که در یک محیط حمایتی زندگی می‎کنند، روش‎های غلبه را می‎آموزند. آنها شانس بیشتری را برای بهبودی پیدا می‎کنند و در نتیجه اضطراب و بحران را راحت‎تر پشت سر می‎گذارند؛ اما آن دسته از کودکانی که در یک محیط حمایت‎کننده نیستند روش‎های مفید و موثر غلبه بر اضطراب را نمی‎آموزند...
● نقش خانواده در حمایت و پشتیبانی
خانواده‎ها می‎توانند با امکانات زیر به کودک کمک کنند:
▪ افزایش اعتماد در کودکان به ویژه در سال اول زندگی.
▪ توجه نشان دادن به کودک.
▪ توقع داشتن در حد توان کودک.
▪ فراهم کردن امکاناتی برای کودکان تا در فعالیت‎های خانواده شرکت کند.
▪ توجه نشان دادن به عقاید فرهنگی خانواده.
▪ اساس قرار دادن پیشرفت‎های آینده برای خانواده.
● روش‎های غلبه کردن بر اضطراب
برای کمک به کودکان جهت غلبه بر اضطراب لازم نیست که متخصص باشیم، بلکه یکی از عناصر کلیدی در کاهش اضطراب فراهم آوردن یک محیط عاری از اضطراب است. چنین محیطی بر پایه حمایت‎های اجتماعی، داشتن توانایی برای پیدا کردن راه‎حل‎ها و قدرت پیش بینی راه‎های اجتناب از آن استوار است.
حمایت‎های اجتماعی
حمایت‎های اجتماعی به فضای حضور افرادی جهت طرفداری کردن از کودکان در مواقع سختی است. والدینی که به حرف کودک گوش می‎دهند، دوستانی که می‎توانند با آنها مشورت کنند و کمک برای پیدا کردن راه‎حل، همه به این معناست که کودک پشتوانه خوبی دارد. بنابراین؛
▪ به کودکان توجه کنید، هنگام بازی به وسایل آنان چون تمرکز ضعیف، خیس کردن رختخواب و جنگ و ستیز هنگام بازی دقت کنید.
▪ از رفتارهای خوب کودکان تمجید کنید. آنها را تشویق کنید و نشان دهید به همه چیز اهمیت می‎دهید.
▪ احساسات کودکان را بشناسید و به آنها نشان دهید که احساساتشان مانند خشم، ترس، تنهایی و... برای شما قابل قبول هستند. به کودکان بیاموزید تا با استفاده از لغات و کلمات مناسب احساسات خود را بیان کنند.
▪ به آنها بیاموزید که به موقعیتشان و به شرایط، مثبت نگاه کنند. برخی از عوامل اضطراب‎زا سبب می‎شود که کودک احساس شرم کند و خود را باور نکند.
▪ فعالیت‎هایی را نه برای رقابت بلکه برای همکاری طراحی کنید. این برنامه به کودکان کمک می‎کند تا مسیر خود را پیدا کنند و مهارت اجتماعی را بیاموزند.
▪ فعالیت‎ها را همراه با کودکان و سایر اعضای خانواده برنامه‎ریزی کنید. آنها می‎توانند با هم کتاب بخوانند، گردش کنند و...
▪ میزبان گروه‎های مشابه باشید. اعضای خانواده یا گروه کلاسی که با یکدیگر احساس آرامش می‎کنند و می‎توانند تجربه‎ها، ترس‎ها و احساساتشان را با هم قسمت کنند، پیدا کنید و جلسه‎های مشترکی را با آنان برگزار کنید. کسانی که توانسته‎اند بر ترس‎‎هایشان غالب شوند می‎توانند تجربه‎های خوبی را در اختیار سایرین بگذارند.
WordNews
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 9:49  توسط باران  | 

دوستان عزیز سلام  

دقت کرد ین که حتی در بین مردان جو ان تحصیلکر ده و رو شنفکرهم که مد عی رعا یت حقوق زنا ن هستند کلمات ، عبارات و دیالوگهائی مصطلح است که به وضوح این حقوق را نا دیده می گیرد ؟ به این جمله ها تو جه کنید .

: خانم وقتی میری بیرون سر شب بر گرد مر دم حرف می زنن

: به این دختر یاد بده که حر ف برادرشو گو ش کنه

: چرا چای آماده نیست ؟

: بعضی ورزشا منا سب شما نیست

: نمیشه صبحا نو ن تازه بگیر ی؟

: لبا سای من اطو ند اره

: زشته زن بلند بخند ه

: دختر نبا ید دیر بیا د خونه ( یعنی پسرمی تو نه )

: مرد که سبز ی پاک نمی کنه

: مرد که ظر ف نمی شوره

: مرد که لبا س نمی شوره

: شب نخو ابی مال ما دره

: مرد و مردونه سر حر فت وایسا

: مثل مرد نتر س

: غیر ت مر د و نت کجا رفته

: مر دانگیت چی شده

: مثل زن گر یه میکنه

: مر د که گر یه نمی کنه

: با زیه مرد ونه

: مرد میدون با ش

وووووووووووووو

اینها تا زه غیر از مشکلا تی است که زنان در رابطه با محیط کار دارند که اونها بما ند .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مرداد 1389ساعت 0:52  توسط باران  | 

سلام دوستان

تو کلاس نقا شی ما با استاد خیلی را حتیم و گا ه گداری بحثها ئی هم پیش میاد . امروز بحث جا لبی پیش آمد . صحبت این بود که برای این که دیگران و به خصو ص  بچه ها مون احترام ما را حفظ کنند چه کا رهائی میشه کرد . من گفتم : خب من سعی می کنم احترا مشون رو حفظ کنم و با اونها وارد بحث هائی نشم که او نها مجبو ر بشن به من بی احترا می کنند . دو ست دیگر گفت من هم سعی می کنم خیلی سر به سر شون نگذارم و گیر ند م . دو ستی گفت من هم خیلی قا طی نمی شم وصمیمیت زیادی با عث بی احترا می بچه ها میشه  . یکی دیگه گفت من هر چی میگن هیچی نمی گم و هر تو قعی دارن حتی اگه بهم فشار بیاد بجا میارم . جمله ی آخر تو جه استاد رو جلب کرد ، از دوستمان پر سید یعنی چی ؟ ایشان گفت من همیشه کو تا ه میام حو صله ی جر و بحث ندارم چون وقتی در گیری پیش میاد ذهنم خیلی در گیر میشه و تا مد تها اذ یت میشم واسه همین همون اول قبول می کنم . استاد گفت میشه یک مثال بزنی ؟ گفت آره مثلا چند وقت پیش خو اهر شو هر من از من خو است که رو زها ئی که میر ه آمو زشگاه  خیا طی د ختر ش از مد رسه سا عت دوا زده و نیم بیاد منز ل ما تا سا عت سه که ما در ش میاد منم هم روم نشد هم دیدم اگه بگم نه دعوا میشه و شو هرم هم نا را حت میشه گفتم با شه حالا هم چند ما هه که هفته ای سه روز ایشون میاد و ضمن اینکه من با ید هر سه روز سر مو قع خو نه با شم و تا سه هم بشینم کنار ایشون و گا ه هم مز احم در س پسرم هم میشه ووقتم رو هم می گیره .

من گفتم منم گا هی نومو نگر می دارم ولی با کمال میل وتنظیم می کنم و با هام همکا ری میکنن و رو در واسی هم ندارم و عا شقشم هستم . یکی از خا نو مها گفت  : آره بابا نو ه فر ق می کنه ولی بچه خو اهر و خو اهر شو هر و اینا نه رو در واسی ور نمی داره و حرف یه روز دو روزم نیست . اون یکی گفت : بله شوخی که نیست ما ا عصا ب ند اریم و تا زه به ما چه ؟ یکی دیگه گفت : بعضی ها چه را حتن .  ولی بین همه اینا استاد حرف نا بی زد اون گفت : به نظر من بر خلاف این که تو فکر می کنی واسه حفظ احترا مت این وظیفه رو به عهد ه گر فتی این کار بزر گتر ین بی احترامی به تو است ؟ ما همه متعجب شد یم و ایشان گفت تو ضیح می دهم ببینید این کار بزر گتر ین حق رو از شما گر فته اونم حق آزادی عمل در بهتر ین ساعات زند گی شما رو، خو اهر شو هر شما میر ه کار می کنه تو در این سا عات چه می کنی  ؟ ایشون با رفتارش به شما بی احترا می کرده  ، ایشون شما رو به کار گما رده ، از مو قعیتش سوء استفاده کر ده می دو نسته تونه نمی گی چو ن اگه  نه بگی شو هرت با هات در گیر میشه ، این واضحتر ین نوع بی احترا می و سوء استفا ده است . 

به نظر شما صحبت استاد نا ب نیست ؟  آیا محبت بیش از حد مو جب بی احترا می به ما نمی شو د ؟ آیا در ست است که وقتی کسی نه نمی گو ید به نا حق به او اجحا ف کنیم و بد ون تو جه به شر ایطش و امکا ناتش او را زیر فشار قرار دهیم ؟ من که با ایشان مو فقم شما را نمی دانم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 23:4  توسط باران  |